مرتضى مطهرى
423
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نمىدانيد « 1 » . اين اشكال را حاجى توضيح نداده است و حتى محشّين شرح منظومه هم توضيح ندادهاند . ولى پاسخ اشكال اين است كه در اينجا كه مىگوييم وجود نه جوهر است و نه عرض ، مقصود از « وجود » يعنى حقيقت وجود باطلاقه ، يعنى قطع نظر از محدوديتهايى كه در مراتب متأخر برايش پيدا مىشود ؛ يعنى بحث در وجود مطلق است . وجود مطلق در ذات خودش - يعنى قبل از آنكه وجود مقيد بشود - نه جوهر است نه عرض . جوهريت و عرضيت هر دو بعد از مرتبهء تقيد حقيقت وجود پيدا مىشود . حقيقت وجود در مرتبهء ذاتش كه اعمّ از وجود به شرط لا و وجود به شرط شىء است مطلق است ؛ وجود به شرط لا هم كه واجب الوجود است وجود نامحدود است ؛ ولى در مراتب علّى و معلولى لازمهء عليت و معلوليت محدوديت وجود است . وجود بعد از آنكه تعين يافت - كه تعين مساوى است با محدوديت - آن وقت است كه پاى ماهيت به ميان مىآيد ، يعنى به نحوى مىشود كه منشأ انتزاع ماهيت است . در مرتبهء قبل منشأ انتزاع ماهيت نيست ؛ در اين مرتبه به جايى مىرسد كه منشأ انتزاع ماهيت است . اينجاست كه مىگوييم عدم ، تخلّل پيدا كرده است در وجود . به اينجا كه برسد مىگوييم اشياء يا جوهرند يا عرض ؛ يعنى در مرتبهء ماهيتدار شدن ، اشياء يا جوهرند يا عرض . پس ، از اين جهت است كه ما مىگوييم وجود بذاته و وجود از آن جهت كه وجود است ، يعنى همان وجود لا به شرط ، همان چيزى كه شامل همهء مراتب وجود مىشود ، آنجا كه ما همهء مراتب وجود را به صورت شخص واحد مىبينيم ( كه معناى وحدت حقيقت وجود همين است كه ما همهء مراتب وجود را به صورت شخص
--> ( 1 ) ولى وجود را كه محمول براى جوهر قرار مىدهيم . استاد : همه جا ما وجود را محمول براى ماهيت قرار مىدهيم ، ولى گفتيم آنجا كه ما وجود را محمول براى هر ماهيتى قرار مىدهيم اين خودش يك قضيهء تحليلى است ؛ يعنى يك واقعيت وحدانى است كه عقل او را تحليل مىكند به ماهيت و وجود و بعد از ايندو يكى را انتزاعى و ذهنى مىداند و ديگرى را غير انتزاعى . وقتى كه شما مىگوييد يكى از ايندو حقيقى است - خواه ماهيت و خواه وجود - ديگرى مىشود انتزاعى . وقتى كه ما گفتيم آنى كه حقيقى است وجود است قهرا ماهيت مىشود انتزاعى . پس وقتى كه ما وجود را به ماهيت جوهر نسبت مىدهيم مثل هر جاى ديگر يك امر حقيقى را به يك امر اعتبارى نسبت دادهايم .